صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

152

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

مجهول است . » منظور وى شناخت معقول به واسطهء محسوس يا استدلال است به آنچه كه در ماوراى معانى مجرّدى تحت حكم حس درنمىآيند . وى به شرح معانى و مراحل تفكّر بيشتر پرداخته ، مىگويد : « فكر نزدشان همان حركت از مبادى به مقاصد مطلوب انسان - يعنى مقاصد نافع در آخرت - است ؛ و به اين معنا از بزرگترين عبادتها و تقرّبهاست . فكر مراتب و درجاتى بر حسب اختلاف احوال افراد دارد ؛ از جمله : تفكّر به حال ويرانى و انتقال از آن به فناى سازنده و ساكنان آن ، و از آن به فناى نفس انديشه‌ورزى كه شبيه سازندگان و ساكنان است ؛ و از آن هم به آمادگى نفس به بقاى بعد از فنا ، و از آن هم به لوازم توسّل جستن به كسى كه كيفيّت آن آمادگى را فرا مىگيرد . از مراتب فكر همچنين تفكّر در آفرينش بدن اوست كه مركب روح آن است و كيفيّت ارتباط اجزاى آن و پيوند اركان آن ، به طورى كه انسان از آن به بهترين وجه بهره‌مند مىشود . و همچنين تفكّر در نفس خود و وابستگى آن به بدن و قوا و اجزاى آن و بازگشت آن به غايتى كه همان كمال نفس و بدن كه همان آسمان و زمين در دنياى كوچك اويند . همچنين ، در آفرينش آسمانها و زمين در جهان بزرگ ، و كيفيّت ارتباط آنها و تأثير آسمان در زمين و تأثّر زمين از آن ، و وضعيت آن دو ، و وضع ستارگان آسمان و اختلاف آنها در كوچكى و بزرگى و روشنايى ، و در حركت به كندى و تندى ، مناطق و شرق و غرب و استقامت ، بازگشت و وقوف ، وضع زمين به نسبت مناطق ستارگان به طورى كه طلوع و غروب آنها و از پى هم آمدن شب و روز در كيفيّت و زيادت و نقص و از پى هم آمدن چهار فصل ، بهرهء انسانها از آن اوضاع ، اين كه اين حكمتها و دقايق آفرينش آسمانها و زمين به انسان بازمىگردد و به نفع اوست ؛ و اين كه انسان كه هدف نهايى است و به بدن و زندگى حيوانى ماندگار نيست ؛ و اين كه هدف بهره‌ورى از زندگى حيوانى فانى نيست - پس بايد مقصود غير از اين زندگى باشد - و بعد از اين زندگى ، زندگى شريف‌تر و كاملتر يا عذابى سخت‌تر از اين عذاب وجود دارد . و يا انديشه كردن در كردار و گفتارش ، اين كه از چه منبعى سرچشمه گرفته‌اند ، به چه هدفى بازمىگردد ، تا از آنچه كه منشأ غير الهى دارد بپرهيزد ؛ و يا به غايتى غير انسانى بازمىگردد . و انديشه‌ورزى در خطرات و خيالات آن و اين كه از چه منبعى ناشى شده است